تبليغاتX
دادگــاه عــشــق



دادگــاه عــشــق

زندگی با من هر چه کردی گذشت با تنها یادگار من بساز...



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 14:50 روز یکشنبه نوزدهم خرداد 1387

 مامانم خيلی دوست دارم.........

مي خواهم تصويرت را بكشم.

تصويرت را مادر

اول صورتت را مي كشم.

براي يك قاب

قاب رنج ، يا يك رنج قاب گرفته .

و بعد خطوط نا تمام صورتت را كه انگار مي خواهند قاب را بشكنند.

اما نه ، اينها يادگار لحظه اي هستند كه قلب قاب شكست و فرو ريخت.

چشمهايت را همانند دريا، بسان اقيانوس لايتناهي هميشه متلاطم كه درون آن موج ميزند از مرواريدهاي بي شمار

كه سالهاست خود را به پيكره ي اين ساحل فرسوده مي كوبند نقش مي كنم.

و گونهايت را ، چون ساحلي كه رد پاي خسته از ايام سطح صاف آن را مواج كرده است .

و لبخندت را كه هميشه تاريخ به زندگي ميخندد و زندگي با تو سر ناسازگاري دارد را .

اي قديسه ي آسماني كه بر روي اين كره خاكي متجلي شدي .

وقتي لبخند ميزني خطوط رنج در ساحل لبهايت پهلو ميگيرد و چين و چروك هاي گره خورده بر پيشانيت روايت سالها درد و رنج را به تصوير مي كشد ، كه گويي رنج ، خنده را مي شكند و خنده ، رنج را .

دوران حياتت هميشه به همين منوال بوده است ، رنج خنده و خنده رنج .

و حال گرفتار شده در رنگين كمان رنگها مي خواهم نقاشي تصويرت را رنگ آميزي كنم .

راستي : چشمانت چه رنگي است ، و من هيچ وقت نتوانستم بفهمم .

رنگ چشمانت را كه انگار انعكاس همه ي چيزهايي است كه ميبيني.

و چشمانت هميشه نمناك از باران دلهره و اضطراب است .

و باران رنگي ندارد.

آري چشمانت همرنگ اشك آسمان است كه بر گونه سرد زمين ميريزد.

پس اشكهايت همچون زلال و پاكي چشمه ها هر بار رنگ خاصي دارد .

رنگ شادي ، رنگ غم ، و رنگ بي رنگي .

و گونه هايت ، زرد نيست ، سرخ فام هم نيست ، به رنگ مهتاب است .

مهتابي ، در نهايت سادگي زيبا و بي رنگ .

و انگشتانت كه گويي انتهاي خطوط نا تمام صورتت را نمايان مي نمايد.

اصلا انگار تو مجموعه ي خطوط نا تمام به جاي مانده در تاريخ هستي .           

خطوط آرزو به استمرار بودن را در تو ، خشونت بي رحمانه روزگار وحشيانه به اضمحلال كشيد .

فرشته ي ملكوتي ، اي نزول اجلال كرده لاهوتي ( مادر )

توان به اتمام رساندن تصويرت را در خود نمي بينم و و مي گذارم نقاشيت همانند تمام آرزوهايت ناتمام بماند .

در عجبم كه تو ريشه ي  كدام واژه ي ناتمامي كه در مقامت مات و مبهوت و درمانده شده ام و قلمم ميلرزد .

در مقابل نقاشيت ايستاده و متحيرانه نگاهت ميكنم و ميگويم : مادر ها چقدر به هم شبيهند .

پس نقاشي را ناتمام و بي رنگ بر بوم خيالم باقي مي گذارم چون تو  محبت ، ايثار و تو هميشه بر روي بوم قلب من نقاشي شده هستي .                           ((  دوستت دارم مامان قشنگم...  ))

 

 

مامان قشنگم بدون که هیشه دوست دارم و آرزو میکنم که زودتر بیام پیشت و میخوام بدونی که خیلی دلم واست تنگ شده...

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 11:45 روز دوشنبه نهم اردیبهشت 1387

من از عبور پرنده به سوی دریاها

 

 و از سکوت درختان شب خبر دارم

 

  دوباره موسم ابر است و فصل روییدن    

 

 هـوای زندگـی تـازه ای به سـر دارم

                                            اگر چه خاطره ها سایه سار میرفتند 

 

                                             سفر به جنگلی از خویش دورتر دارم

 

                                              دوباره یاد تو را مثل باغ کودکیم                               

                                               همیشه در دل فانوس شعله ور دارم

بیا و با دل من صحبتی مفصل کن

 

 اگر چه درد دلی سخت مختصر دارم

 

  تویی که باغ شقایق نشسته در دستت     

 

   چگونه دست ز دامان عشق بر دارم

                                            بیا و گوش بده دردهای پنهان را                                

                                             به ناله های دل من که بی ثمر دارم

 

                                              هوا هوای بهار است مثل سر پولک

                                               به یاد فصل صداقت دوچشم  تر دارم   

                                             




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 20:56 روز جمعه بیست و چهارم اسفند 1386

بهار نزديکه. اونقدر نزديک که می تونيم پرهای روشن پرستوها رو لمس کنيم و دلتنگی هامونو در صدای خوش قناری ها بشنويم.بهار که مياد سبزه و زندگی رو همراه خودش مياره. خورشيد با سرانگشت گرم و مهربونش پنجره های يخزده رو بيدار ميکنه و همه جا رو پر از عشق و اميد ميکنه.

بهار نزديکه. بهار عطر مزرعه ها و سرسبزی باغ ها رو به ارمغان مياره. بهار دو کوچه بالاتر ايستاده . من...تو ستاره ها ماه و خورشيد همه منتظريم...

بهار طبيعت زيبايی هاست ..اما اين کافی نيست بهار به شرطی ما رو سبز ميکنه که دل هامون از سنگ نباشه و آماده باشه واسه سبز شدن. دل های مهربون در همه فصل ها بهاری اند. دل هايی که خدا رو هيچ وقت فراموش نمی کنن و به فکر همه هستن و واسه سبز شدن و سبز موندن منتظر اشاره بهار نمی مونن.

بهار طبيعت يه پيام کوتاهست . به من و تو...پيامی از ملکوت و عرش تا ما رو از خواب غفلت بيدار کنه. بهار به فکر همه هست... پير و جوان ... فقير و توانگر...واسش فرقی نداره.

اگه بخوايم بهاری باشيم بايد از خودخواهی و تکبر و خودپرستی فاصله بگيريم و به فکر همه باشيم.

بهار به شرطی قشنگه که همه از اون بهره ببرند و با يه دل خوش به استقبالش برن. اونی که دستش خاليه و هزار جور بدهکاری و گرفتاری داره براش چه فرقی داره که بهار کی بياد و چطور بياد.

ما بايد کاری کنيم که بهار امسال قشنگتر از بهار پارسال باشه و اين کار آسون نميشه جز با همدلی و مهربانی و و به فکر ديگران بودن...

و چه خوبه که همه به فکر همديگه باشيم و بتونيم کميکی واسه هم کنيم.............

عيد همتون مبارک ساله خوبی داشته باشيد همتون و دوست دارم کمتر از خدامو بيشتر از خودم...

 

 

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 11:32 روز چهارشنبه دهم بهمن 1386

 

از زمزمه دل تنگيم از همهمه بيزاريم

نه تاقت خاموشى نه ميل سخن داريم

آوار پريشانيست رو سوى چه بگرزيم

هنگامه هيرانيست خود را به كه بسپاريم

 

تشويش هزار پايان وسواس هزار اما

يك عمر نمى خيزيم در خويش چه ها داريم

دردا كه هدر داديم آن زات گرامى را

تيغيم و نمى بريم ابريم و نمي باريم

 

از زمزمه دل تنگيم از همهمه بيزاريم

نه تاقت خاموشى نه ميل سخن داريم

ما خويش ندانسيتيم  بيداريمان از خواب

گفتند كه بيداريد گفتيم كه بيداريم

 

دوران شكوه باد از خاطرمان رفته ست

امروز كه صف در صف   خشكيده وبى باريم

از زمزمه دل تنگيم از همهمه بيزاريم

نه تاقت خاموشى نه ميل سخن داريم

 

 

من راه تو را بسته تو راه مرا بسته

اميد به رهاى نيست وقتى همه ديواريم

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 19:48 روز دوشنبه دوازدهم آذر 1386

سلام...

 دوستای خوب و گل و مهربون خودم ...

خوبيد...

چه خبرا چی کارا می کنيد...

در سلامتی کامل به سر می بريد...

يه چند وقتی ديگه آپ نميکنم آخه امتحاناتم شروع شده و ميخوام مثله يه دختر خوب درس بخونم...

واسم دعا کنيد که همش و با نمره های خوب پاس کنم ...

راستی يه تغييراتی تو وب دادم بگين خوب شده يا نه؟

همتون و خيلی خيلی دوست دارم...

به اميد موفقيت بيشتر واسه همه...

 

  

 

من هنوز تو را دارم...

گاهي كه دلم...
به اندازه ی تمام غروبها مي گيرد...
چشمهايم را فراموش مي كنم...
اما دريغ كه گريه ی دستانم نيز مرا به تو نمي رساند...
من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس...
مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست...
و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد...
و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند...
با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست...
از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد...
و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد...
و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد...
از چهار فصل دست كم يكي كه بهار است...
من هنــوز تورا دارم....

                          

                                                            

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 23:2 روز سه شنبه بیست و دوم آبان 1386

از سنگ ها و فلز ها فاصله می گيرم و به عشق نزديک می شوم . کمی به درختان فکر می کنم و به شاخه هايی که با نام تو پرنده ميشوند و به پرنده هايی که بالهايشان گاهی بالاتر از آسمان می رود.

وقتی همه گياهان خوابيده اند، خودم را در شادترين شبنم تماشا می کنم و به ياد تو می افتم که يک روز آينه ای به من دادی و گفتی دلت را با اين آينه آشتی بده!...

باور کن دلم می خواهد تا صبح قيامت روبه رويت بنشينم و با تو حرف بزنم، حرف هايی تازه تر از بهار، حرف هايی از جنس دل های بيقرار. حرف هايی که هيچ پنجره ای نه ديده و نه شنيده باشد.

از کوچه های بن بست و دره های پست فاصله ميگيرم و به تو نزديک می شوم . کمی به ابر ها فکر ميکنم که هميشه دستهايشان پر از باران است .

آيا کسی در آسمان ها مرا می شناسد؟ آيا می توانم همراه تو در باغهای فرشتگان قدم بزنم؟ آيا کسی در آنجا به من سيب تعارف خواهد کرد؟ آيا اجازه خواهم داشت هر وقت که دلم بخواهد در وصف تو شعر بگويم؟

ای زلالی ترين آيه هستی! اگر تو بهترين نباشی پس چيستی؟ من ايمان دارم اگه چشم ستاره ها به تو بيفتد تا ابد ساکن زمين خواهند شد.

از خودم فرسنگ ها فاصله می گيرم و بی آنکه به جزر و مد دريا فکر کنم، نام تو را روی پيشانی ساحل می نويسم...

                                                         " دوست دارم...."

 

                                 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 21:57 روز شنبه پنجم آبان 1386

 وخدا یکی بود

 و یکی چگونه می توانست باشد؟

 هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست

 وخدا کسی که احساسش کند، نداشت

 عظمت هاهمواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند

 خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد

 و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد

 وقدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد

 وغرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند

 وخدا عظیم بود وخوب وزیباوپر اقتدار و مغرور

. ...اما کسی نداشت

 و خدا آفریدگار بود

 وچگونه می توانست نیافریند

....زمین را گستردوآسمانها را بر کشید

 و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود

 وبا نبودن چگونه توانستن بود؟

 و خدا بود وبا او عدم بود

 حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم

....و حرفهایی است برای نگفتن

 حرف های خوب وبزرگ و ماورایی همین هایند.

.....و سرمایه هر کسی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد

 و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت

 درونش از آنها سرشار بود

 و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟

 و خدا بود وعدم

 جز خدا هیچ نبود

 در نبودن ،نتوانستن بود

 بانبودن نتوان بودن

 و خدا تنها بود

 هرکسی گمشده ای دارد

.....و خدا گمشده ای داشت

                                                                                                    دوستتون دارم...




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 21:6 روز شنبه چهاردهم مهر 1386

چگونه باور کنم؟...

 

اين سوی خاکريزهای عاشقی،

آن سوی رزهای غنچه های تب دار،

دلی هست که به خاطرات می تپد و

با بودنت جان می گيرد و تو بی صداتر

از گذر زمان شرح دلتنگی هايم را شنيدی

و حا با وجود همه خار ها و خزان ها تنهايم می گذاری؟

پس من چگونه باور کنم با تو بودن رابه

دلم تنگ شده است برای شنيدن صدايت

پس می نويسم از غربت بی تو بودن ....

ثانیه ها عاشق میشن به حرمت صدای تو




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 17:44 روز چهارشنبه چهارم مهر 1386

ترانه هميشگی...

 

 هزار بار چشمانت را سروده ام

 هزار بار ديگر نيز می سرايم

 تا جهان يکسره شعری شود

 در چشمان تو

 و کبوتران بی آرام دستانت را

 پرواز خواهم داد

 تا کوچه کوچه داستانگونه های تو را بازگو کنند

 هزاران بار عشق تو راگريسته ام، هزار بار ديگر ميگريم

 تا جهان يکسره رودی شود، فراخور دريای سينه تو

 تا درآسمان گمشده غروب ، تو را فرياد کنند!

 

                                              سلام بهونه قشنگم       

 

                                                                                           ۱۱/۷/۸۶

 

 

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 23:44 روز دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386

 

من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم

 

من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم

 

من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم

 

من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم

 

من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم

 

من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم

 

من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم

 

من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم

 

من ایمین را از کودکان معصوم آموختم

 

و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 11:50 روز پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386

دعوت دوباره...

 

رمضان یک فرصت بی نظیر و استثنایی است برای آشتی با خداوند و خویشتن خویش . رمضان یک سفره گسترده و بی ریا و صمیمی است برای همه کسانی که می خواهند غرور و کینه و خود خواهی و سرکشی را دور بریزند و متواضعانه مهمان او باشند . رمضان یک تلنگر است بر شیشه روح ما تا از خواب گران برخیزیم و از لحظه لحظه باقیمانده عمر به نحو احسن استفاده  کنیم . رمضان یک پیمان شفاف و بی نقص است بین ما  بندگان گناهکار و شرمنده با خداوند مهربان و بزرگی که رحیم و توبه پذیر است . رمضان رودخانه ای است روشن و مواج که ما برگ های زرد و شکننده را به دریای رحمت الهی وصل می کند .

رمضان یک نگاه تازه است ، نگاهی که من و شما باید به روز های از دست رفته بیندازیم و کلاهمان را قاضی کنیم و ببینیم در کوله بارمان برای قیامتی که در پیش است چه چیزی اندوخته ایم چند دل شکسته را ترمیم کرده ایم ، چند دست دراز شده به سویمان را به گرمی فشرده ایم . چقدر بر زخم های دیگران مرهم بوده ایم و چند بار خود را در آینه وجدان برانداز کرده ایم .

رمضان یک مهربانی بی کرانه ای است مهربانی پروردگاری که همیشه سایه لطفش بر سر ما گسترده است اما افسوس و هزار افسوس که گاهی او را فراموش می کنیم . رمضان یک دعوت دوباره است دعوتی برای توبه و آشتی و دست کشیدن از گناهان ریز و درشت .

خوب است که به این دعوت الهی صادقانه لبیک بگوییم و زمزمه کنیم :

صد باز گناه و توبه و باز گناه         یک بار هم از توبه شکستن توبه

آری باید به استقبال ماه رمضان برویم و خانه دل را برای پزیرایی از"دوست" آب و جارو کنیم و عاشقانه به او بگوییم :

جز تو دگری جای نگیرد در دل           دل جای تو شد جای کس دیگری نیست

 

 




دسته بندی :




نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 23:16 روز دوشنبه نوزدهم شهریور 1386

دست من نيست گاهی وقتا روزم آفتابی نميشه

حتی با معجزه عشق آسمون آبی نميشه

دست من نيست گاهی وقتا تلخ و بی حوصله ميشم

بين ما ، بين من و تو ، من خودم فاصله ميشم

يه شبايی باد و بارون ميزنه به برگ و بارم

اون شبا هوای آشتی حتی با خودم ندارم

يه روزايی ابر تيره منو می بره از اينجا

می بره اونور ديروز ، گم ميشم اون دور ِ دورا

ميدونم گاهی بلور قلبتو ميشکنه حرفام

صبر تو به سر رسيده از من و سرگشتگی هام

با گذشت به من نگاه کن ، تو که ميبينی چه تنهام

رو نگردون از من ای خوب ، اگه بدترين دنيام

وقتی که دور ميشم از تو ای هوای مهربونی

غم رو تو چشات ميبينم اما ای کاش که بدونی

من ِ گمشده ، من ِ بد ، با همه سرگشتگی هام

تو رو از هميشه بيشتر ، بيشتر از هميشه ميخوام .

 

 

 

 

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 20:53 روز دوشنبه دوازدهم شهریور 1386

سلام

دوستای گلم

خوبيد مهربون های گل

يه خبر مهم ، خيلی خيلی هم مهمه

فردا سه شنبه تولدمه 13/6

دارم ميشم 20 ساله

ايشالله که 100 ساله بشم

نه 100 کمه 120

ساله شم نه 120سال کمه

ايشالله هميشه زنده باشم

کادو يادتون نره هاااااااااا

منتظر حضور گرم و صميميتون هستم

خيلی خيلی دوستون دارم

موفق باشيد و شاد